امروز صبح، وقتی در حال دعا بودم، فرشته آمد و مرا به برزخ برد. ما در میان روحهای بسیاری بودیم و به آنها تسلی میبخشیدیم که ناگهان فرشته گفت: «بیا، چیزی را به تو نشان میدهم. میخواهیم با یکی از دوستانت دیدار کنیم.»
گفتم: «اوه، یعنی میخواهیم با چه کسی دیدار کنیم؟»
به جایی رسیدیم که در ابتدا فکر کردم قسمتی از برزخ است. ناگهان خودمان را مقابل ورودی خانهای یافتیم. در باز بود و من میتوانستم ورونیک را در داخل ببینم.
با خوشحالی به فرشته گفتم: «خدای من، این دوست من ورونیکه است. اینجا خانه اوست.»
همانطور که دم در ایستاده بودم، به اطراف نگاه کردم؛ بیرون پر از آدمهایی بود که هیچکدام را نمیشناختم.
با تعجب از این مردم پرسیدم: «شما کی هستید؟»
پاسخ دادند: «ما به دنبال کمک هستیم. ما اهل همین منطقه هستیم.»
به آنها گفتم: «اوه، خوشحالم که نه تنها به خانه من، بلکه به خانه ورونیک هم میآیید.»
فرشته لبخندی زد و گفت: «بله، آنها به دنبال کمک هستند. تعدادشان خیلی زیاد است.»
ورونیک دم در ایستاده بود و با آنها صحبت میکرد، اما آنها را به داخل دعوت نکرد.
فرشته گفت: «آنها برای دعا از او کمک میخواهند.»
این روحها اهل منطقهای هستند که ورونیک در آن زندگی میکند. آنها به دنبال کمک او هستند و برای دعاهایی که بهطور منظم در خانهاش خوانده میشود میآیند، چون از آنها بهرهمند میشوند. هم مرد و هم زن بودند و خیلی پیر به نظر نمیرسیدند.
آنها بسیار اصرار داشتند و سعی میکردند وارد خانه شوند، اما ورونیک به دلیلی آنها را به داخل دعوت نکرد. با این حال، برخی از آنها موفق شدند به داخل بروند و بقیه بیرون ماندند.
فرشته به من نشان داد که روحها همه جا هستند و به دنبال کمک ما میگردند. باید به یاد داشته باشیم برای تمام آن ارواح مقدسی که زمانی در محلههای ما زندگی میکردند و از آن زمان تا کنون مردهاند، دعا کنیم.
بهویژه در ماه نوامبر پیش رو باید آنها را به یاد داشته باشیم.